سيد جعفر سجادى

1546

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

نيز از جملهء حدسيات مىباشد و آن عبارت از قضايائى است كه انسان از جهت بسيارى گواهى گواهان و كثرت آنان بمرحلهء از اذعان و اعتقاد رسد كه بطور يقين حكم كند و انسان را آرامش خاطر بخشد بطورى كه نفس وى را از تبانى گواهان بر كذب امان حاصل شود و بديهى است كه مورد گواهى بايد از امور ممكنه باشد ، مدار و ملاك كثرت و قلب گواهان همان حصول يقين و عدم آن خواهد بود و بنا بر اين ما را نرسد كه شمار گواهان را در تعداد معين منحصر كنيم . زيرا بسا باشد كه از راه گواهى تعدادى بسيار كم از گواهان يقين حاصل شود و البته قرائن و نشانه‌هاى صحت و سقم مورد گواهى را در همهء اين امور مدخليت تامى است زيرا از همين قرائن و نشانه‌ها است كه هرگاه مقرون بگواهى گواهان شود انسان را يقين خاصى حاصل آيد و در نتيجه حكم يقينى كند و بايد دانست كه حدسيات تو براى غير تو حجت نخواهد بود مادام كه همان حدسيات با خصوصيات آن كه براى تو حاصل شده است براى آن دگر حاصل نگردد . خلاصهء كلام آنكه هرگاه حكم شامل تمام جزئيات شود استقراء تام است و اگر شامل تمام جزئيات نباشد غير تام است در اينجا يعنى در باب استقراء تام و ناقص در به دو امر چنين مستفاد مىشود كه هرگاه تمام موارد بررسى شود استقراء تام است و الا ناقص است شيخ براى رفع اين توهم گفته است كه منظور از استقراء تام در موردى است كه عدهء بسيارى از امور متحد النوع بررسى شوند و بديهى است كه اگر امور بررسى شده متحد النوع باشند حكم كلى قطعى صادر مىشود و اگر متحد النوع نباشند بناچار حكم ظنى است و استقراء ناقص است يعنى ضابطهء كثرت و عدم كثرت گواهان حصول يقين و عدم آن مىباشد و حدى معين وجود ندارد در باب خبر متواتر در مباحث اصولى بحث شده است كه بعضى از اصوليان حد نصابى معين كرده‌اند قول اشهر اين است كه ضابطهء آن همان حصول اطمينان و يقين مىباشد . زيرا گاه باشد كه بواسطهء تعداد كمى يقين حاصل شود و گاه باشد كه با وجود بسيارى گواهان يقين حاصل نشود . و اما مقدمات و مواد قضايائى كه كلا و يا بعضا مفيد يقين نبود عبارت‌اند از : وهميات ، وهميات عبارت از قضايائى بود كه و هم انسانى در بسيارى از موارد احكامى كه در محسوسات جريان دارد و درست است در امور نامحسوس و معقولات جريان دهد و همان حكمى كه در محسوسات كرده است در معقولات كند و بديهى است كه اين امر نادرست و ناصحيح بود مانند اينكه نفس وجود خود يا خرد خود را منكر شود و همين طور منكر وجود موجودى شود كه در جهت و مكان نباشد و گاه باشد كه عقل را در ترتيب مقدماتى كه نتيجهء قطعى و درست ميدهد كمك و همراهى مىكند يعنى همان نتيجهء كه نقيض حكم وهم است و هنگامى كه به